عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا/ ما همه بنده و این قوم خداوندانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا/ ما همه بنده و این قوم خداوندانند
اولین سرمای ملایم پائیزی روی پوستم خزید. تو راه بازگشت از کتابخونه ترافیک بدی بود. راننده اسنپ وقتی دورنمای ترافیک رو دید یه نُچ نُچ کرد و از توی آینه یه نگاهی به من کرد. عذاب وجدان ریزی گرفتم بابت این که یه نفر دیگه رو بخاطر خودم کشونده بودم توی این شلوغی. سرم درد گرفته بود و دهنم جوری خشک شده بود که زبونم چسبیده بود به سَقَم و با مصیبت آب دهن قورت میدادم. احتمالاً افت فشار هم گرفته بودم. تا رسیدم خونه اولین مادهی شیرینی که در دسترسم بود رو خوردم تا اوضاع نابسامان جسمی رو فیصله بدم و بلافاصله پناه بردم به کنج امن اتاقم.
در لحظاتی که زندگی برام جدیتر میشه و تصمیم مهمی میگیرم این کنج امن برام خواستنیتر و عزیزتر میشه. این ذهن عجب ترفندها و بازیهایی از خودش درمیاره... درست در زمانهایی که مثل ماهی سیاه کوچکولو نباید بترسم و باید راه بیفتم که ترسم بریزه. من وسوسهی برگشت به کنج امن رو انکار نمیکنم و با وجود اون به راهم ادامه میدم. تا که نتیجه چه شود... هرچه بادا باد...
حدیث ملاحسینی
دوستی بهم میگفت چرا وقتی مضطرب میشی یادت میره که کی هستی و چی هستی؟ چرا تواناییها و داشتههات یادت میره؟
واقعاً نمیدونم.
حدیث ملاحسینی
لمس ناهمواریهای خیابان سنگ فرش شده،
کلیسایی با نورپردازی ملایم و در سکونی دلانگیز در سمت راست،
دبیرستان فیروز بهرام، انجمن زرتشتیان تهران و خانه به دوشی که روی پلکان انجمن منزل کرده بود در سمت چپ،
کمی جلوتر، رونق و جنب و جوشِ آخر هفتهی یک کسب و کار موفق،
طعم مطبوع و آشنای کباب لقمه در ماشین شخصی
و روزگاری که بیتفاوت به احوالات آدمها در گذر است.
حدیث ملاحسینی
پ.ن: طهران جانانم... سی تیر عزیزم...
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش/ که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
حدیث ملاحسینی
آدم موفق رو، در هر حوزهای، صرفاً بخاطر دستاوردهاش بهش احترام نذارید؛
چیزی که بیش از دستاوردها قابل تحسینه اون جنگ و جدالهای دهشتناکیه که با شک و تردیدهاش داره. اون آدم خیلی با دو دلیهاش مبارزه کرده تا به اینجا رسیده... شاید هزاران بار از راهی که اومده پشیمون شده و خواسته همه چیز رو ول کنه و مثل یه آدم معمولی به زندگیش ادامه بده، اما تا تهش اومده.
آره... آدم موفق از این جهت خیلی آدم محترمیه.
حدیث ملاحسینی
با فراگیر شدن دیتینگ اپها یا همون اپلیکیشنهای همسریابی چند سوال اساسی مطرح میشه:
۱- وقتی یار مورد نظر رو یافتیم و خوش و خرم وارد رابطهی عاشقانه شدیم، آیا باید طرف مقابل رو مجبور کنیم که اپلیکیشن رو برای همیشه پاک کنه؟
۲- در صورتی که چنین اجبار و فشاری رو به طرف مقابل نیاوردیم، اگر او همچنان در این دیتینگ اپها فعالیت کنه و گوشه چشمی هم به دیگران داشته باشه چی؟
۳- آیا میتوان به طرف مقابل این اجازه و حق رو داد که همچنان به «جست و جوی عاشقانهی» خود ادامه بده و در صورتی که مورد بهتری پیدا کرد رابطهی فعلی رو ترک کنه و به آن دیگری بپیونده؟
۴- آیا اصلاً «عاقلانه» هست که آدم اپلیکیشن رو پاک کنه و سایر کیسها رو، که میتونست در نیمکت ذخیره نگه داره، فاکتور بگیره؟
۵- آیا رابطهای که با دیتینگ اپ شروع میشه به احتمال زیاد هم در دیتینگ اپ به پایان میرسه؟ اون هم یک پایان باز؟
حدیث ملاحسینی
چند روزیه که حس میکنم اگر امکان رفتن به فضا رو به مدت یک ماه داشتم خیلی خوب میشد.
زمین زیادی حوصله سر بر و سخیف شده... با اون نیروی جاذبهای که همگان رو به اسارت خودش گرفته و انواع و اقسام محدودیتها رو به ما تحمیل میکنه.
در فضا احتیاط معنایی نداره، در خلأ میشه که مواظب نبود... چون اطمینان داری که محکم به «زمین» نمیخوری.
حدیث ملاحسینی
شرایطیه که انگاری باید سختیا و تنگناها رو به روی خودت نیاری و فقط کار کنی و حرکت کنی...
حدیث ملاحسینی