آمَد و شُد

آمَد و شُد

علاقه‌مند به علوم اجتماعی، هنرهای تجسمی، فلسفه و ادبیات.
ساکن تهران و سرگردان در سایر سرزمین‌ها.
در تلاش برای دیدن و شنیدن هرچه بیشتر.

در سال‌های اخیر از قول روان‌شناسا و سخنران‌های انگیزشی خیلی گفته می‌شه که آدما باید از اون منطقه‌ی امن یا "comfort zone" خودشون بیان بیرون، ریسک کنن و دست به کارهای جدید بزنن؛ چرا که چنین اقدامی لازمه‌ی رشد و پیشرفته. 

گفته‌ی درست و بِجایی هست، هرچند یه حرفیه که مدت‌هاست مُد شده و دیگه زیادی داره دهن به دهن می‌چرخه. اما واقعیت اینه که گاهی ممکنه یه نفر مدت زیادی از اون منطقه‌ی امن خودش دور افتاده باشه و بیش از حد خطر کرده باشه... به حدی که این همه تجربه‌ی جدید و مخاطره‌آمیز واقعاً باعث خستگی زیاد و تحلیل رفتنش شده باشه.

در این شرایط آدم نباید با خودش رودربایستی داشته باشه یا احساس قهرمان بودن کاذب بهش دست بده. باید بدو بدو برگرده به همون منطقه‌ی امنش و مدتی رو در سکون و آرامش به سر ببره، تجدید قوا کنه و بعد دوباره بزنه بیرون.

این فرآیند یه فرآیند رفت و برگشتیه؛ یعنی اینطور نیست که منطقه‌ی امن رو باید بوسید و گذاشت کنار برای همیشه، بلکه باید در مواقعی هم به اون پناه برد و اجازه داد که تمام اون تجارب نو و ریسک‌های تازه هضم و ته‌نشین بشن تا این امکان به وجود بیاد که با انرژی بیشتری به سمت پستی و بلندی‌های بعدی رفت.

حدیث ملاحسینی 

 

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۱:۱۷
حدیث ملاحسینی

یکی از دوستانم مدتیست که از شوهرش جدا شده، پس از چند سال زندگی مشترک. زندگی‌ای که در واقعیت فقط عنوان و برچسب «مشترک» رو یدک می‌کشید. 

همین دوست ما چند روز پیش بر حسب اتفاق با یکی از اقوام شوهر سابقش رو به رو می‌شه و اون خانم با روی باز و مهربونی باهاش سلام و احوال پرسی می‌کنه و او هم متقابلاً به گرمی جوابش رو می‌ده. اما بعد از چند لحظه با حالت حسرت و ناراحتی که هیچ جوره نمی‌تونست پنهانش کنه خطاب به دوستم می‌گه که من هنوز رفتن تورو باور ندارم، خیلی دلم برات تنگ شده بود، خیلی جات خالیه، فکر می‌کردیم که تو برمی‌گردی... و در آخر با بغضی که چیزی نمونده بود به گریه تبدیل بشه با او خداحافظی می‌کنه و می‌ره.

ابراز ارادت و محبت اون خانم بسیار قشنگ و قابل احترام بود، اما چرا معمولاً اینطور تصور می‌شه که زن همیشه برمی‌گرده و باید برگرده و انتظار می‌ره که حتماً برگرده؟ چرا این طرز تفکر وجود داره که زن می‌ره، اما موقت، چون در نهایت احساسات و غرایزش هستن که بر او حکم‌فرمایی می‌کنن؟ چرا زن رو تقلیل می‌دن به ماشینِ احساسات و غرایز؟ و از اون مهمتر، اینطوری برای خودشون صورتبندی می‌کنن که زن همواره اسیر عواطف کور و گمراه کننده‌ هست و از قضا همین عواطف کور و گمراه کننده، باعث بازگشت او به زندگی مثلاً مشترک و تحمل اون شرایط نامطلوب می‌شه؟‌ چرا نمی‌تونن قبول کنن که یک زن خیلی منطقی و با عزمی راسخ می‌تونه واقعاً بره و دیگه برنگرده؟‌ چرا زن و زنانگی رو با مفاهیمی مثل «گذشت کردن و دَم نزدن» و «ماندن به هر قیمتی» گره زدن؟ 

باید باور کرد، زن می‌تونه بره و دیگه برنگرده... باید باور کرد.

حدیث ملاحسینی

 

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۱:۴۳
حدیث ملاحسینی

شما رو نمی‌دونم، ولی من در دهه‌ی بیست زندگیم از زمین و زمان خیلی طلبکار بودم. اما هرچی به اواخرش نزدیک شدم و الان که به سی سالگی رسیدم اون طلبکاری‌ای که چاشنی لوسی و کمال‌گرایی داشت خیلی خیلی رنگ باخته.

الان به معنای واقعی می‌فهمم که زندگی هتل نیست که همه چیز رو برات بذارن توی سینی تزئین شده و یه ماچ هم ازت بکنن.

این دنیا با همه‌ی ارکانش نوکر در خونه‌ی من نیست که جلوم دولا راست بشه. 

و... خوشحالم از این حالم. همین.

 

حدیث ملاحسینی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۲:۳۵
حدیث ملاحسینی

۱- ببخشید، این جنس چند قیمته؟

    * «قابل شما رو نداره...»

۲- (عطسه می‌کند)

    * «آخ آخ... صبر اومد. عجله نکنیم...»

۳- (عطسه می‌کند)

    * «بزن پُشتِت.» شخصاً در مواقعی که درمورد یک کسی که فوت شده در حال صحبت بودیم و همزمان یکی عطسه می‌کنه این جمله‌ی مزخرف رو شنیدم.

۴- (در خیابان، فروشگاه و یا هر مکان عمومی دیگر خیلی اتفاقی یک فامیل یا آشنا را می‌بیند)

    * «بفرمایید بریم خونه‌ی ما خواهش می‌کنم، بی‌تعارف می‌گم.»

۵- (ساعت ۲ نصف شبه و مهمانان قاعدتاً می‌خوان برن خونه)

    * «نشستید حالا، تشریف داشته باشید، سر شبه تازه...»

۶- (یک عالمه غذاهای متنوع برای مهمانان تدارک دیده)

     دست شما دردنکنه، خیلی خوشمزه بود، خیلی زحمت کشیدین.

    * « خواهش می‌کنم، نوش جان، دیگه ببخشید کم بود و باب میل نبود.»

۷- نمی‌دونم چرا یهو لزر کردم و مورمورم شد...

    * «عزرائیل از بغلت رد شده.»

۸- سلام لیلا جون چطوری؟ ااااا ببخشید مریم جون!

* «حتماً لیلا یه جایی داره حرف شما رو می‌زنه که اتفاقی اسمش رو آوردین!»

۹- (سفره رو پهن کردن و غذا رو چیدن، همزمان زنگ در خونه به صدا درمیاد)

    - کی بود؟

    - رضا بود.

    * «مادرزنش دوستش داره.»

۱۰- (درحال تلاش زیاد برای قبولی در یک آزمون مهم)

    * «ما منتظر شیرینی قبولیت هستیماااا!»

 

فعلا این ۱۰ مورد رو فعلاً داشته باشید تا بعد...

حدیث ملاحسینی

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۰۲ ، ۰۱:۵۲
حدیث ملاحسینی

"میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز "

نیمه شب بر همگان خوش و خرم باد.

حدیث ملاحسینی 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۰۲ ، ۰۱:۴۲
حدیث ملاحسینی

تابحال وسوسه شدید که به فالگیر مراجعه کنید؟‌ از سر تفریح و کنجکاوی به سمتش رفتین یا برای حل یه مسئله و گره؟ 

اگر تجربه‌ی مراجعه به فالگیر رو داشتید از اون به عنوان چطور تجربه‌ای یاد می‌کنید؟ 

سال ۱۳۹۸ از پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشدم تحت عنوان «بررسی تجربه زیسته زنان تهرانی از پدیده‌ی فالگیری» دفاع کردم و دهم آ‌ذر ماه ۱۴۰۱ در انجمن جامعه‌شناسی ایران مجدداً ارائه‌ش دادم.

گزارش نشست رو اینجا، در وبسایت انجمن، می‌‌تونید بخونید و نظرات و دیدگاه‌هاتون رو همینجا برام بنویسید.

سپاس 

پ.ن: این پُست و به طور کلی پژوهشی که انجام دادم به هیچ وجه برای تبلیغ و ترویج فالگیری نیست. بلکه این پدیده رو از منظر اجتماعی و فرهنگی بررسی کردم.

حدیث ملاحسینی

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۶ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۱۹
حدیث ملاحسینی

مهتاب: «مَمی جون غصه نخور. خدا بزرگه. سر بی‌گناه پای دار می‌ره سر دار نمی‌ره.

تو که از خودت خاطرت جمعه، من بالای تو قسم می‌خورم. تو همیشه مثل برّه بی‌آزار بودی.»

 

دالکی: «(عاصی) این حرفا دروغه، تاحالا هزارتا سر بی‌گناه بالای دار رفته. این ضرب‌المثل‌ها برای دلخوشی احمقا خوبه. خودم خوبه چندتاشونو دیده باشم؟

افسوس که نمی‌تونم حرف بزنم. وقتی آدم نتونه حرف بزنه، زبون چه فایده داره تو دهن آدم لق‌لق بزنه؟ فرق آدمی که حق حرف زدن نداشته باشه با خر و گاو چیه؟

اونام زبون دارن اما نمی‌تونن حرف بزنن. مرده‌شور این زندگی رو ببرن. تموم عمرم یه قُلُپ آب خوش از گلوم پایین نرفت.»


این دیالوگ وزیر کشور با همسرش در نمایشنامه‌ی توپ لاستیکی بود. شاید این نمایشنامه قصد داشته که گوشه‌ای از تناقضات، مصائب و دردسرهای داشتن پُست و مقام سیاسی رو به تصویر بکشه. شاید همونطور که مردم باید با ترس و لرز زبون به دهن بگیرن و هیچی نگن، همونطور هم مقامات باید حواسشون باشه که مبادا راز مگویی رو بر مَلا کنن. 

و اما جنس ترس و سکوت مردم با جنس ترس و سکوت مقامات چه تفاوت‌ها و تشابهاتی داره؟ در طول این نمایشنامه، گاهی نوع وحشت و اضطراب مقامات هم‌راستای وحشت و اضطرابی می‌شه که مردم به طور مداوم به دوش می‌کشن. اما به نظرم وحشت مقامات بسی مضحک‌تر و بی‌مایه‌تر جلوه می‌کنه و از این جهت به هیچ وجه با دردهای گران و غامض مردم همخوانی نداره. 

مسئله‌ی دیگه این که آیا رواست که با درد این مقامات همدردی کنیم و براشون دل بسوزونیم؟‌ جاهایی آدم وسوسه می‌شه که دلش به رحم بیاد، اما... هرچی باشن «مقامات» هستن و تکلیفشون مشخصه.

حدیث ملاحسینی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۰۲ ، ۱۳:۴۴
حدیث ملاحسینی

در بحث‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... اگر در یک محفل جدی علمی و دانشگاهی باشیم، قاعدتاً باید از اظهار نظرهای احساسی، هیجانی و ناگهانی پرهیز کنیم و در عوض در یک چهارچوب خاصی که بهش می‌گن چهاچوب «منطقی» و «عقلانی» صحبت کنیم. 

این قاعده در جایگاه خودش قابل درک و موجه هست. اما زمانی که از این جور بحث‌ها توی خونه و بین اعضای خانواده، فامیل و یا جمع دوستان در می‌گیره، به نظر من آدم حق داره که اون دیدگاه‌های احساسی، هیجانی و ناگهانی‌ای که پشتوانه‌ی منطقی چندانی نداره و ممکنه خیلی هم سوگیرانه‌ باشه رو آزادانه بیان کنه؛ چون به نظرم هر از گاهی به اینجور ابراز کردن‌ها نیازه و یکی از فاکتورهای آزادی بیان می‌دونمش.

حتی عُقلایی‌ترین و سنجیده‌ترین آدم دنیا که از قضا در محافل آکادمیک خیلی خوب و حساب شده سخنرانی می‌کنه، در پَستوی ذهنش از اون دست نظرات نه چندان عقلانی و جانب‌دارانه در حال جولان دادنه که ممکنه در خلوت خودش یا در جمع‌های خیلی خصوصی بیانش کنه.

نمی‌شه از آدمیزاد توقع داشت که همیشه منطقی و سنجیده فکر کنه، حرف بزنه و عمل کنه. گاهی بی‌مبالاتی برای ادامه‌ی زندگی و قابل تحمل کردن اون لازمه.

حدیث ملاحسینی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۰۲ ، ۰۲:۰۹
حدیث ملاحسینی

به نظر می‌رسد کسی که به دنبال خودکشی بدون درد و خونریزی است کماکان به حیات و زندگی دلبستگی دارد. مگر نه این که فرد در زمانی این تصمیمِ بی‌بازگشت را می‌گیرد که برای ترک هرچه زودتر جسمی که اصلاً دوستش ندارد لحظه شماری می‌کند؟ مگر زیستن در این کالبد را، به تنهایی، عامل پشت سر گذاشتن این همه رنج و بدبختی نمی‌داند؟

آنوقت درد کشیدن یا نکشیدن در مسیر رسیدن به مقصدِ مرگ در این بین چه موضوعیتی دارد؟ حتی به نظر می‌رسد فرد باید فرایند فروپاشی و جان سپردنش را چنان دردناک و دهشتناک طراحی کند تا شدت بیزاری‌اش از هستی را به بهترین نحو برای همگان تفهیم کند. هرچه باشد این کُنش یک حُسن خِتام است و ای بسا حرف آخر باید در عین وزین بودن، بسیار گویا و شفاف هم باشد.

فکر خودکشی بدون درد و خونریزی و یا به عبارتی "خودکشی آسان"، افشاگر ته مانده‌ای از تعلق خاطر فرد به زندگی و نفس کشیدنش در قالب جسمانی است؛ چرا که در این مقوله‌ی خاص، اساساً جایی برای دلسوزی و ترحم برای خود وجود ندارد. بلکه تنها عدم و نیستی است که برای او عزیز است و اصالت دارد.

* این متن رو سال ۹۷ نوشته بودم و امشب به مناسبت مرگ خودخواسته‌ی کیومرث پوراحمد بازنشر کردم.

انقدر محکومان واقعی مجازات نشدند که تاب نیاورد و خودش را محکوم به اعدام کرد.

حدیث ملاحسینی

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۴۸
حدیث ملاحسینی

تنها نظام سیاسی‌ای که هیچ مخالفی نداره و همه حامیش هستن، نظام سیاسی‌ایه که هنوز مستقر نشده و در حد ایده‌س.

حدیث ملاحسینی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۴ فروردين ۰۲ ، ۰۱:۳۱
حدیث ملاحسینی